این آخرین پست المعلم هستش و بعد از آن این وبلاگ به روز نمی شود.از همه ی عزیزانی که در این مدت با پیشنهادات و انتقادات و راهنمایی های ارزنده ی خودشون مدیر این وبلاگ را یاری کردند تشکر می کنم و برای همه ی آنها آرزوی موفقیت دارم.

خواند زبان دلم ثناي محمد(ص)
ماند خرد خيره در لقاي محمد(ص)
ديده دل، جام جم به هيچ شمارد
سرمه کند گر زخاک پاي محمد(ص)
کرده خداوندگار عالم و آدم
خلقت گيتي همه براي محمد(ص)
کس نرساندش گزند ليله هجرت
چون که علي خفته بود جاي محمد(ص)
غيرعلي پي نبرده است بر اين راز
آري و سوگند بر خداي محمد(ص)
غير رضاي خدا نخواست ازيراک
هست رضاي خدا، رضاي محمد(ص)


ظاهر و باطن بر او شود همه پيدا
هر که صفا يابد از صفاي محمد(ص)
نغمه داود را ز ياد بَرَد نيز
نغمه قرآن جانفزاي محمد(ص)
سائل درمانده نااميد نگردد
گر که بکوبد در سراي محمد(ص)
اي که نداي" اذان" رسيد به گوشت
هان که به گوشت رسد نداي محمد(ص)
رفته خود از عرش تا به فرش سراسر
زير فلک سايه لواي محمد(ص)
نوري(سيّاره) يافت راه هدايت
تا که شدش عشق رهنماي محمد(ص)

"بانو نوري گيلاني"(سياره)
به نقل از کتاب " ادیان در خدمت انسان " از مجموعه " در قلمرو اندیشه امام موسی صدر "
صفحه 287 تا 298
ترجمه مهدی فرخیان
45 سال پيش مجلة لبنانی النهج مورخ چهاردهم سپتامبر 1960 (23 شهريور 1339) مقاله ای از امام موسي صدر به مناسبت ميلاد رسول اكرم منتشر کرده که به دليل برخورداری از نکات تازه هنوز هم خواندنی است. دريغمان آمد که منتشر نکنيم. بنابر این شما را به مطالعه ی این نوشته ی ارزشمند دعوت می کنیم:
ادامه مطلب...
«سعدالدین نزاری قهستانی» شاعر این مثنوی پس از مدح و نعت پیامبر اکرم(ص) به ستایش ممدوح خویش یعنی«شمسالدین و پسرش، شاهزاده تاجالدین ابوالمعالی محمد بن علی می پردازد و در خاتمه نیز تاریخ سرودن مثنوی و تعداد ابیات آن را ذکر کرده و با ر دیگر ممدوح خود را دعا میکند.
مثنوی«روز و شب» به بحر متقارب و بر وزن حدیقهی سنایی سروده شده و نزاری خودش تصریح کرده که این مثنوی را در شب نوروز، مطابق جمادیالثانی سال 699 قمری سروده و به عنوان تحفهی نوروزی به شاه علی شمسالدین، پادشاه بیرجند و خوسف و اطراف آن تقدیم کرده است.
این مثنوی با تصحیح و مقدمهی دکتر«نصراله پورجوادی» عضو پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در 98 صفحه و 1100 نسخه منتشر شده و با قیمت 1500 تومان وارد بازار کتاب شده است.
نویسنده:يوسف بوشهري
چون خبر وفات پيامبر صلياللهعليهوآله زمزمه شد، عمر(18) به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضي از منافقانند كه ميپندارند پيامبر مرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است بلكه به سوي پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسي به سوي پروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس از اين كه گفته شد او مرده است به نزد ايشان بازگشت. به خدا سوگند، رسول خدا باز ميگردد و دست و پاي كساني را كه گمان بردهاند او مرده است، قطع خواهد كرد.(19)
او بيوقفه مردم را بيم ميداد و در هراس و ترديد ميگذارد(20) و آن كلمات را به قدري تكرار كرد كه دهانش كف نمود.(21) ميگفت: هركس بگويد او مرده است با اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد.(22) خداوند تا وعدههايش را به دست او عملي نسازد، وي را نزد خود نميبرد.
.......
ادامه مطلب...


